آسمان کجا پرواز کرد؟!
آسمان.....؟
آسمان؟؟؟!!!!
...
او بر انگاره های باران می خندد
گویی خورشید زر افشان است بر دشت
اما من همچون سیلی از دل آسمان روانم
پاکی و صداقت آسمان را به شفاعت گرفته
به زمین آمدم تا دوباره بازگردم
بالهای صداقتم را گرو دل او گذاشتم
صداقت از لبانم بارید و بارید
تا فراموش کردم که به او بال سپرده ام
(بازگشت به سوی آسمان)
فرشته های زیادی بدون بال صداقت در زمین میمیرند
زمین بیرحمانه آغوش می کشد به دامان طبیعت مادرانه
آنروز که تن فرشته زمین را احساس کند
روز مرگ پروانه هاست
در دورترین افقهای گاه روشن
آری
او گاها به فرشته ها خواهد گفت
فرشته های بدون بال نمی توانند فرشته باشند
...
و اينگونه بود كه با شناخت ديگری، مرگ برای هميشه وارد زندگی آدمی شد و با ظهور مرگ،
هر گونه تلاش برای ساختن وحدت و كليت از ميان رفت.
Maybe I didn't love you quite as good as I should have, Maybe I didn't hold you quite as often as I could have, Litte I should have said and done, I just never took the time; You were always on my mind, You were always on my mind; Maybe I didn't hold you all those lonely, lonely nights, And I guess I never told you, I'm so happy that you're mine, If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind, You were always on my mind, You were always on my mind; Tell me, tell me that your sweet love hasn't died, Give me, give me one more chance to keep you satisfied, If I made you feel second best, I'm so sorry, I was blind, You were always on my mind, You were always on my mind.
در این شب تنهایی آغوش تاریک شب
با من می کند بازی
آغوشش مرا چاره ساز است یا نه ؟!
می روم تا ته جاده تنهایی
فانوسی با نور مهتاب می کند بازی
گشوده دستی از جنس نور در تاریکی
دست دراز کرده ام به سوی نور
تاریکی پایان ندارد
به پایان میرسانمش
فانوس را در بر می کشم
آزادی نور را طلب می شوم
به دستانم نور ،آسمان را می سپارد
درخشانش می کنم تاریکی را
پیامبری می خوانمش شب را
سپیده ی عشقی سر زده
کز آسمان نور می بارد و سور
نگاهش می کنم با چشمان باز
صداقت شفاف آسمان دروغگو نیست
كتاب نقاشيهاي ديدهنشدهي سهراب سپهري سرانجام بهچاپ رسيد.
به گزارش خبرنگار بخش كتاب خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، كتاب يادشده قرار بود در نمايشگاه كتاب امسال عرضه شود، كه با تأخيري ششماهه از زمان نمايشگاه، بهتازگي انتشار يافته است.
اين كتاب بهصورت دوزبانهي انگليسي - فارسي از سوي فرهنگستان هنر منتشر شده و به گفتهي عليرضا اسماعيلي - مدير انتشارات فرهنگستان هنر - در روزهاي آينده توزيع خواهد شد.
دليل تأخير در انتشار كتاب، دوزبانه بودن آن عنوان شده بود.
آخرين اثر منتشرنشدهي سپهري كه با نقد جلالالدين سلطان كاشفي همراه است، 53 نقاشي اين شاعر و نقاش معاصر را شامل ميشود، كه در اختيار خانوادهي او نبودهاند.
سهراب سپهري پانزدهم مهرماه سال 1307 بهدنيا آمد. دورهي متوسطه را در كاشان سپري كرد و سپس به تهران آمد و در هنركدهي نقاشي دانشگاه به تحصيل مشغول شد.
سپهري در سال 1332 به دريافت نشان درجهي اول علمي از دانشكدهي هنرهاي زيبا نايل آمد. او نخستين مجموعهي شعر نيمايي خود را با نام «مرگ رنگ» در سال 1330 منتشر كرد. دو سال بعد «زندگي خوابها» را و در سال 1338 «آوار آفتاب» را منتشر كرد، كه مورد استقبال قرار گرفت. از آثار او به مجموعهي كتابهاي «صداي پاي آب»، «شرق اندوه» (1340)، «حجم سبز» (1346)، «ما هيچ؛ ما نگاه»، «در كنار چمن» و «هشت كتاب» ميتوان اشاره كرد.
اين شاعر و نقاش معاصر، سرانجام در اول ارديبهشتماه سال 1359 به ديار باقي شتافت و در مشهد اردهال ـ از توابع شهرستان كاشان ـ بهخاك سپرده شد
در تنهایی خود
آنچنان گریزی دارم از باران که خیس قطره های شرم خویشم
افق بی پایان آسمان نیز کمکی نمی کند
یا طولانی بودن راه ،امتداد تن جاده با قدمهای من
و اینک سایه ی این درخت تنها...
لیلی بیچاره چه خیال باطلی داشت
هیچی نداشت
یه خدا داشت بالا سرش
خودش بود و خودش
مجنون کی بود
وجود خارجی نداشت
اصلا دوستش نداشت
باورش این بود
که لیلی دیگه دوستش نداشت
چه غمی بالاتر از تنهایی داشت
از خاطره هاش هیچکس خبر نداشت
از بزرگترین دروغ زندگیش
هر کسی هم خبر داشت
تازه می گفت قشنگه
خیلی خوش آب و رنگه
کسی خبر نداشت که
لیلی چقدر دلش تنگه